آقای بادکنک هم یکی از هموناس!
عصبیم ازش
حالا که بابا جدیده رفته چرا واقعا چرا همچنان به پروپای من میپیجه؟
یعنی امروز از حرص دلم می خواست از شرکت بزنم بیرون. مهندسم نبود. زنگ زدم قشنگ درحال منفجر شدن بودم از عصبانیت . ولی واقعا از حد انتظارم مهربون تر و اروم تر رفتار کرد
البته اون همیشه اروم و مهربونه ولی واقعا با اون شدت عصبانیت من جالب بود که هنو اینطوریه
خلاصه واقعا دارم اذیت می شم از وجودش
امروز تو جلسه از بوی عطرس تهوع گرفته بودم
این ادم عین استفراغ میمونه تو چشم من
جالبیش اینه مریضی وسواس داره و هرروز کل میزشو با الکل میشوره
حال بهم زنه. اه نفرت انگیزه با اون رفتار بیشعورانش
یه بار به من میگه سلامت کو یه بار می گه واسه چی می گی خسته نباشید من خسته نیستم
روانیه تهوع آور
اه اه
تو اتاق روابط عمومی که می رم واقعا حس اینو دارم که رو تهوع راه میرم
انقددددددددددددددددر نفرت انگیزه
واقعا انرژیمو می گیره... واسه کارای دیگم خسته می شم . ازش متنفرم اه
برچسب:
نویسنده: نگار خوشنام