الان آخی اومی پیشم
خیلی باحاله ... هرچی می بینه می گه آخی
ازش خوشم میاد. هم واسه اینکه تفاوت سنیمون کمه هم اینکه خیلی تپل و صادقه . یعنی قیافش که خیلی بی شیله پیله و گوگول عچله
داشت می گفت پنجشنبه ها هیچ کاری نداره و الافه و مجبوره بخاطر اینکه مدیرش میگه پاشه بیاد
با یه حسرتی از مهندس حرف می زد و می گفت خوش به حالت واسه کار با مهندس
همه دوستش دارن . همه خانومای شرکت براش پوست میندازن. تحصیلاتشو حرفه ای بودنشم که نگو و نپرس
مهندس واقعا همینقدر خوبه . ولی بیشتر از همه این چیزا یه چی بگم؟ دوست؟ به سن دوستم بودن نمی خوره. بگم برادر ؟ از یه برادر خیلی خیلی بزرگ تره. بگم بابا ؟ از یه بابا کوچیک تره. ولی یه معلم واقعی بوده تا الان برام. از نحوه حرف زدن تا بحثای تخصصی رو بدون در نظر گرفتن اینکه من یه پوتیتو خنگولم برام توضیح میده. نه با مهربونی نه با خشم. انقدر معمولی که بعضی اوقات فک می کنم نمی فهمه من خیلی خرم؟ از دستم خسته نمیشه که انقدر گیج می زنم؟
خلاصه که یکی از شانس های بزرگمه..
امیدوارم همیشه در کنار خانوادش شاد باشه.
همیشه بهم میگه تو ملزم نیستی کار اونارو حتما راه بندازی هروقت نتونستی بگو نمی تونم . همین .بعد بیا یاد بگیر برو و بتون:))
چشمم به ساعته. 5 بشه باروبندیلو جمع و جور کنم .
امیدوارم این هفته هیشکی مهمون نیاد برامون.
پریود هم که هستم سخت تر از همیشه میشه اگه کسی خونه باشه.
اه ولمون کنید دیگه
برچسب:
نویسنده: نگار خوشنام